بعد از مدتها سلام. حقیقتش گاهی اونقدر خبرهایی که قصد نوشتنش رو دارم دردناکه که دلم میخواد عنوان وبلاگ رو عوض کنم. اصلا خندهام نمیاد. ولی خب٬ شاید روزی بشه به همهی اینها خندید؛
ایندفعه قصد دارم برخلاف همیشه براتون یک داستان تعریف کنم. قصه اینجوری شروع شد که:
علیرغم تلاش و ادعای مسوولان عزیز٬ شورای امنیت به اتفاق آرا علیه ایران قطعنامهای تصویب کرد. آدرس
درحالیکه حتا مسوولان بلندپایه هم معترف بودند که نیروهای خارجی قبلا بارها وارد حریم ما شدهاند و واکنشی ندیدهاند٬ آدرس ۱۵ ملوان انگلیسی به اسارت گرفته شدند.
موضوع هیجان انگیزی بود که میشد به جای فکر کردن به شورای امنیت٬ روی آن مانور داد.

صدها نقشه برای ملوانها کشیده بودیم و قصد نداشتیم آنها را ارزان بفروشیم. بلکه منتظر بودیم تونی بلر ما را تهدید کند و اولتیماتومی ۴۸ ساعته بدهد تا بعد از ۲۴ ساعت رییسجمهورمان آنها را ارزان که نه٬ حتا مفت هم نه٬ بلکه هرکدامشان را با یک دست لباس شیک و کلی عکس یادگاری و آرزوی موفقیت و لبخند و روبوسی (البته در مورد یکیشان معذوریت داشت) شخصا بدرقه کند.

ملوانها که جلوی عکاسان ایرانی کلی لبخند زده بودند و هنگام خداحافظی دستهایشان را بلند کرده بودند٬ همین که پایشان به لندن رسید با خست تمام٬ فقط یکی از انگشتها را برای ما بلند (حواله) کردند. آنها در یک کنفرانس تلویزیونی از رفتار بد ایرانیها با خودشان داد سخن دادند. آدرس
ماجرا آنقدر سه بود که تلویزیون سعی کرد مراسم بدرقهی احمدینژاد را یک برخورد اتفاقی جلوه دهد. آدرس
و احمدینژاد در اولین فرصت لایی کشید و کل جریان را به رهبر نسبت داد. آدرس |